تبليغاتX
نا گفته های خلوت
+ یه چیزی بگو! نمیدونی من اینجا چه حالی دارم....

- همه چیز مثل قبله. نگران نباش.

پ.ن: و نفهمیدی با این یه جمله چه آرامشی به من دادی.......

پ.ن: گاهی لازم به ساده ترین شکل ممکن فقط گفت:

                                                                          دوستت دارم!!!

 Image By Pic.Blogfa.Com

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:30 توسط گلناز |


خنده هایت عالمی دارد.........!!!

Image By Allpic.ir

پ.ن: چقدر مانده تا رسیدن من به آغوشت؟!! تا صدای خنده ام عالمی را بردارد....!!!

پ.ن: امشب از غم نبودن تو گریه کردم. تو ندیدی......!!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:52 توسط گلناز |


دست و پایم را به تخت ببندید!

باید این عشق را

ترک کنم!!!

پ.ن:خودم رو گول میزنم چه خودم بهتر از هرکسی میدونم وقتی به  نبودنت فکر میکنم دیوونه میشم چه برسه ترکت!!!

خودمونی:من نمیدونم چرا این پسرا با هم بودن رو توی هو آغوشی... خلاصه کردن!!! بابا به خدا میشه بدون هم خوابه شدن هم با هم بود...شاید حتی زیباتر....!!! یه دختر خوشبخت اونیه که روحش اول تسخیر بشه و بعد از اون....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:47 توسط گلناز |


بابایی روزت مبارک..........

 

 

باورم را باور کن.......!!!

پ.ن: دخترک عاشق پسر همسایه شده بود!!!

پ.ن ۲: بیچاره دخترک.....!!!

Image By Pic.Blogfa.Com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:51 توسط گلناز |


قلبم را مومیایی خواهم کرد!

تا از عشق ابدیتی بسازم.

تا در تاریخ...

ماندگار شوی!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:48 توسط گلناز |


به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من....

ناگفته های خلوتم یک ساله شد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:55 توسط گلناز |


ز فراق چون ننالم من پر شکسته چون نی

                                                    که بسوخت بند بندم ز حرارت جدایی

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:58 توسط گلناز |


شام من بی تو بی سحر مانده........

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:35 توسط گلناز |


Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:37 توسط گلناز |


هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند...!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:24 توسط گلناز |


دختر بهار بودم...

چه شد که گرفتار خزان شدم؟؟!!!!

گلناز تولدت مبارک!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:17 توسط گلناز |


روابط زناشویی گاهی به اوج خود میرسد.

به اوج زیبایی. به بهترین حال!

مرد برای همسرش در اتاق مجاور

sms ميزند:

"دوستت دارم. اگر كاري نداري

شب بخير!!!"

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:17 توسط گلناز |


نقاشی تو را می کشم.

ولی به جای رنگ قرمز

به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم!

تا از آسیب اشکهایم در امان باشد!!!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:16 توسط گلناز |


ویار مرگ کرده ام !!!!!

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:36 توسط گلناز |


می روی؟ باشد!

خدا به همراهت...!

فقط لطفآ در را پشت سرت محکم ببند!

نمی خواهم خیابانها اسیر طوفان شوند!!!

پ.ن: دلم گرفته...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:33 توسط گلناز |


نگاهم را به جاده دوخته ام

به خطهای سپیدی که از هم دورند

دیگر خیال سبقت گرفتن ندارم

بیا به هم بپیوندیم!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:51 توسط گلناز |


در انتظار لبخند یک گنجشک

روز را به شب باید رساند

هنوز بر این باورم

که معجزه چیزی بیشتر از....

عاشق شدن یک کرگدن نیست!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:54 توسط گلناز |


اینروزها

به دنبال باد میدوم

تا آرزوهای برباد رفته ام را پس بگیرم !!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط گلناز |


من هر روز در تلاشم تا

خاطرم بماند

و تو هر شب دعا میکنی

که فراموش کنی!

خاطراتمان چه بلاتکلیفند!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:16 توسط گلناز |


شمشیرهایشان را از رو بسته بودند.....

من سلاحی جز صداقت نداشتم.......

دارند شکستم میدهند..............

مرا دیگر یارای ماندن نیست!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:10 توسط گلناز |


سال جدید

              با خدا عهد کنیم که

              بد عهدی نکنیم................

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:46 توسط گلناز |


دیگر بس است............این بار به بالاترین شاخه درخت فراموشی میرسم!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:54 توسط گلناز |


دل من سخت شكست

مطمئن باش و برو

ضربه ات كاري بود

دل من سخت شكست

و چه زشت...به من و

سادگي ام خنديدي......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:47 توسط گلناز |


بر تن درخت مقابل خانه مان چسب زخم میزنم!

آنها که دیروز قلبی به یادگار کشیده بودند امروز.........................

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:23 توسط گلناز |


هميشه چنين بوده است كه مهر به ژرفاي خود پي نمي برد

 تا آنگاه كه ساعت فراق فرا مي رسد...

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:40 توسط گلناز |


گاهي خنده بيخ گلوم گير مي كنه

 آخرش هيچ كس نفهميد نا خوشي من چيست

 همه گول خوردند......

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:36 توسط گلناز |


اگر روزي دشمن پيدا كردي بدون در رسيدن به هدفت موفق بودي اگر روزي تهديدت كردند بدون در برابرت نا توانند اگر روزي بهت خيانت كردن بدون قيمتت بالاست و اگر روزي تركت كردن بدون با تو بودن لياقت مي خواهد......................................................................................................

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:9 توسط گلناز |


وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه. ولی آدم دلش برای اون کسی تنگ میشه که نمی تونه عکسش رو روی دیوار بزنه.....................
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:58 توسط گلناز |


شايد اگر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم اينقدر رنجم نميدادي و اگه اينقدر رنجم نميدادي شايد اينقدر دوستت نداشتم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:35 توسط گلناز |


شیطان را گفتند: آدم را سجده کن امتناع کرد و گفت: من از آتشم بر این آدم که از خاک است سجده کنم؟ هرگز....اما آن موقع از آتش دل آدم خبر نداشت که این حرف را زد.......!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:12 توسط گلناز |